سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
لبگزه
لوگوی سایت
http://labgazeh.persiangig
.com/image/13lab.jpg

نقل مطلب از این وبلاگ با ذکر منبع موجب سپاسگزاری است .
بازدید امروز: 84
بازدید دیروز: 106
بازدید کل: 263104
نوشته های من شعر گونه ‏هایم [21]
بـی‏ خیال بابـا [15]
عاشقانه ‏ها [14]
عارفـانـه ‏ها [17]
دل نوشتـــه ‏ها [51]
شعــرهای دیگران [8]
خاطـــرات [41]
پاسخ به سوالات [27]
فرهنگی‏ اجتماعی [22]
اعتقـادی‏ مذهبی [26]
سیاست و مدیریت [29]
صدا و سیما..؟ [7]
قــرآن و زنـدگــی [17]
شور و شعور شیعی [8]
انتقــــادی [16]
مناسبت ها [33]
حکایــــات [19]
زنانـه هـــا [8]
جوانـــــان [9]
فرهنگی سیاسی
دشمن شناسی [17]
فرهنگی ادبی [12]


اطلاع از بروز شدن

 



میهمانان من
بر و بچه های ارزشی
وبلاگ خبری
نجوای شبانه
● بندیر ●
آخرالزمان و منتظران
زن بودن ممنوع
گاهِ رهایی
طره آشفتگی
صاعقه
روان شناسی
مُهر بر لب زده
ESPERANCE
عاطفی اکبریان
مذهب عشق
همفکری
این راه بی نهایت
خط بارون
یه عالمه حرف نگفته
امید زهرا
تنهاترین تنها
صفحه‏ی بیست و یکم
نجوای مجنون
دنیای واقعی
فوتوبلاگ وصال
گنبد افلاک
اردشیـر
نرگسی
شوق پرواز
حریــم دل
ازتو تابی نهایت
شبنم سحرگاهی
رعنـــا
سـلالــه
لبگزه ی قبلی
مجاهد مجازی
بوی حوی مولیان
تنهایی‏های طوبی
به‏سوی ملکوت
سر سودا
تا ریشه هست..
معجزه ی انسان
قدرت شیطان
نقطه ای برای فردا


زخمه بر دل.. ناله از جان




گاو عمو حسن..!!

دوشنبه 11 خرداد 88

امروز در کارگاه نقد شعرمان به علی تاجیک گیر دادم که فلان کلمه را باید اینطور تلفظ کنی.. او هم اولش گوش می‌داد و درست ادا می‌کرد؛ ولی همین‌که گرم صحبت می‌شد و یادش می‌رفت دوباره مثل اولش حرف می‌زد.. بعد خودش خندید و گفت: سال‌ها پیش برادرم در ورامین زندگی می‌کرد و یکی دوتا گاو هم داشت. ما گاهی که برای دیدن او می‌رفتیم در جواب فرزند کوچکم که می‌پرسید کجا می‌رویم ـ چون بچه‌ها به حیوانات علاقه دارند ـ می‌گفتم: می‌رویم پیش گاو عمو حسن..


بعد از مدتی دیدیم پسرم، خود حسن را گاو عمو حسن می‌شناسد.. هرکار ‌کردیم تا ذهنش را درست کنیم و به او بفهمانیم که این عمو حسن است نه گاو عمو حسن..  هرکار کردیم تا بفهمد که گاو عمو حسن موجود دیگری است و این بابا خود عمو حسن است نمی‌شد که نمی‌شد.. یک شب برادرم با یک جعبه شوکولات به خانه‌مان آمد و گفت: امشب آمده‌ام با زوراین شوکولات‌ها خودم را به این بچه بشناسانم و اسمم را درست کنم.. آن‏شب او یکی‏یکی شوکولات ها را درمی‌آورد و به پسرم می‌گفت: بگو عمو حسن تا یک شوکولات بهت بدهم.. بگو من عمو حسن هستم تا یکی دیگر بدهم.. خلاصه این عمو و برادرزاده تا آخر شب همه‏ی شوکولات‌ها را تمام کردند..
آخر شب، موقع خداحافظی برادرم، پسرم دوید و خودش را دم در رساند و خطاب به عمو حسنش گفت: خدا حافظ گاو عمو حسن..


ماجرای شیرین تاجیک تمام شد.. پس از حدود نیم ساعت نذیر صفایی شعری خواند که در آن از کلمه‌ی «طویل» استفاده کرده بود.. علی تاجیک که آدم بسیار شوخ طبعی است با طنز گفت: اگر می‌گفتی طویله بهتر نبود..؟ ناگهان فریدون شمس گفت: ایشان هنوز دارد برای گاو عمو حسن دنبال طویله می‌گردد…


پ ن: بیخود ما را متهم نکنید زیرا این یک واقعه‌ی اتفاقیه یا یک اتفاق واقعیه بود و هیچ ربطی به عالم سیاست و فضای پرشور!!! انتخاباتی ندارد.. لطفا چنین برداشت‌ نکنید که من می‏خواستم بگویم بعضی از کاندیداها و طرف‏دارانشان، فقط حرف خودشان را می‌زنند و  به هیچکس هم کاری ندارند. من کی گفته‏ام که انگار از نظر آنان، همه گاو عمو حسن هستند.. موجودات مهربان و بی‏آزاری که هم ناراحت نمی‏شوند و هم  به آنها که گاوشان می‏دانند شوکولات می‌دهند.