سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
لبگزه
لوگوی سایت
http://labgazeh.persiangig
.com/image/13lab.jpg

نقل مطلب از این وبلاگ با ذکر منبع موجب سپاسگزاری است .
بازدید امروز: 162
بازدید دیروز: 106
بازدید کل: 263182
نوشته های من شعر گونه ‏هایم [21]
بـی‏ خیال بابـا [15]
عاشقانه ‏ها [14]
عارفـانـه ‏ها [17]
دل نوشتـــه ‏ها [51]
شعــرهای دیگران [8]
خاطـــرات [41]
پاسخ به سوالات [27]
فرهنگی‏ اجتماعی [22]
اعتقـادی‏ مذهبی [26]
سیاست و مدیریت [29]
صدا و سیما..؟ [7]
قــرآن و زنـدگــی [17]
شور و شعور شیعی [8]
انتقــــادی [16]
مناسبت ها [33]
حکایــــات [19]
زنانـه هـــا [8]
جوانـــــان [9]
فرهنگی سیاسی
دشمن شناسی [17]
فرهنگی ادبی [12]


اطلاع از بروز شدن

 



میهمانان من
بر و بچه های ارزشی
وبلاگ خبری
نجوای شبانه
● بندیر ●
آخرالزمان و منتظران
زن بودن ممنوع
گاهِ رهایی
طره آشفتگی
صاعقه
روان شناسی
مُهر بر لب زده
ESPERANCE
عاطفی اکبریان
مذهب عشق
همفکری
این راه بی نهایت
خط بارون
یه عالمه حرف نگفته
امید زهرا
تنهاترین تنها
صفحه‏ی بیست و یکم
نجوای مجنون
دنیای واقعی
فوتوبلاگ وصال
گنبد افلاک
اردشیـر
نرگسی
شوق پرواز
حریــم دل
ازتو تابی نهایت
شبنم سحرگاهی
رعنـــا
سـلالــه
لبگزه ی قبلی
مجاهد مجازی
بوی حوی مولیان
تنهایی‏های طوبی
به‏سوی ملکوت
سر سودا
تا ریشه هست..
معجزه ی انسان
قدرت شیطان
نقطه ای برای فردا


زخمه بر دل.. ناله از جان





5 سالگی من:  پدرم  هر چیزی رو می‌دونه و هرکاری که بخواد می‌کنه
10 سالگی:  پدرم از همه‌ی پدرها باهوش‌تره وخیلی چیزها رو می‌دونه
13 سالگی:  پدرم اونقدر هم همه چیز رو  نمی‌دونه
15 سالگی:  پدرم نمی‌تونه ما رو درک کنه چون زمان بچگی‌ش با الان خیلی فرق داشته
18 سالگی: طبیعیه که پدر هیچی در این مورد نمی‌دونه چون ضرورت‌های نسل ما رو درک نمی‌کنه
20 سالگی: نصیحت  پدرم رو
تحویل نمی‌گیرم.. آخه ما خیلی تفاوت داریم
25 سالگی: رفتار و گفتار و لباس پوشیدنم رو قبول نداره.. خب ما جوونا رو نمی‌فهمه و
یه  اُمل  تمام عیاره
30 سالگی: بد نیست نظر پدرو بپرسم.. هرچی باشه چند تا پیراهن بیشتر پاره کرده و  تجربه داره
40 سالگی: من موندم که پدر چطور همه چیز رو اینقدر جامع نگاه می‌کنه.. چقدر عاقل و با تدبیره
50 سالگی: حاضرم همه چیز رو بدم که  برگرده و من بتونم باهاش درباره‌ی همه چیز حرف بزنم
اما افسوس..
                                                              با استفاده از ایمیل یک دوست با تصرف و کم و زیاد کردن البته


پ ن: فاصله‌ی نسل‌ها را قبول دارم اما نه این قدری که جوانان باور کرده‌اند و  شکاف نسل‌ها شده بهانه‌ای برای مقابله‌ی فکری حتی با فکرهای خوب پدر و مادر..


پ ن دیگه: در جلسه‌ی هم اندیشی همین هفته دو دختر جوان آمده بودند و سخن از همین بود.. در این زمینه یک پست مفصل خواهم گذاشت.. انشاءالله


بازم پ ن: امروز دوتا مهندس جوان پیش من بودند..  صحبت از همین موضوع شد.. از فاصله‌ی معمولی نسل‌ها که در نظر جوانان شکافی غیر قابل عبور است.. از قول استادشان نقل کردند که می‌گفت: شما جوانان پروژه‌ای نگاه می‌کنید و ما میان‌سالان پروسه‌ای.. تعبیر زیبایی بود..


و آخریش: این حرف‌ها اصلا ربطی به سریال فاصله‌ها ندارد.. چون اصلا نمی‌بینم و خبر ندارم آنجا چه خبر است..